تبليغاتX
نسیم
نسیم
وبلاگی برای زندگی
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  بازگشت فیس بوک     چهارشنبه 6 خرداد1388-12:26-مجید/ح  
 

  فیس بوک باز شد...

  ضد تبلیغ خوبی شد برای مهرورزان فیلتر چند روزه اش...

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  فیلتر فیس بوک     یکشنبه 3 خرداد1388-11:24-مجید/ح  
 

       

 

          دستهایت را بو می‌‌کنند مبادا برای انتخابات فیس‌بوک را کلیک کرده باشی

شاملو، شاعر نامدار معاصر ایرانی در شعر معروفش می‌گوید: دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم. حالا دستانت را بو می‌کنند که مبادا فیس‌بوک را کلیک کرده باشی. دیروز در مسیر فرودگاه تبریز بودم که سخنرانی انتخاباتی کنم. دهها اس‌ام‌اس دریافت کردم که فیس‌بوک در ایران فیلتر شد. خیلی دلم سوخت. فیس‌بوک بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا است که همه در آن بودند و فقط با هم حرف می‌زدند و پیام می‌دادند. جوانان ایرانی هم که همیشه پیشتاز استفاده‌ی خوب و اخلاقی از عرصه‌ دنیای مجازی بودند، حضوری چشمگیر در این شبکه داشتند. با رسیدن ایام انتخابات این شبکه جهانی فرصتی شد که در این واویلای بی‌رسانه‌ای از آن برای پیام‌رسانی انتخابات به سود همین چهار نفری که به عنوان کاندیدا باقی مانده بودند تبلیغ می‌کردند که شاید بتوانند آدمهای بیشتری را تشویق به شرکت در انتخابات کنند و حرف خود را با دیگران در میان بگذارند. همه هم در آن بودند. دیر فهمیدند که این رسانه می‌تواند کمکی به تغییر در مدیریت جامعه ایرانی کند. هر حکومتی که بخواهد شرکت‌کنندگانش در انتخابات بیشتر شود تا پز آن‌را بدهد که مردمش بیشترین مشارکت را در انتخابات داشتند راه‌های تبلیغاتی مدنی را باز می‌کنند اما ظاهرا بنا به همان دلیل وحشت طرفداران رئیس‌جمهور از شرکت مردم در انتخابات دیروز، دستور فیلتر سراسری آن را در ایران دادند. این یک فاصله بزرگ برای نیل علاقه‌مندان به سرنوشت خود در ساخت آینده کشورشان بود. اخلاقی‌ترین کاربران فیس‌بوک کاربران ایرانی بودند. حتی آنها که از سیاست هم گریزانند در فیس‌بوک اخلاقی رفتار کردند و سالم‌ترین اوقات فراغت خود را می‌گذراندند. آنها فقط می‌خواهند صدای خودشان شنیده شود. شنیده شدن صدایی غیر از آنچه آنها می‌خواهند غیرقابل تحمل است برایشان. دیروز من آخرین یادداشتم را در فیس‌بوکم نوشته بودم و در آن از اینکه بیش از سه هزار نفر در چند ماه افتخار دوستی‌شان را پیدا کرده بودم تشکر کردم. کاش مسئولان و حتی کاش همه‌ی کاندیداهای ریاست‌جمهوری می‌فهمیدند که فیلتر کردن فیس‌بوک چه ضربه هولناکی است بر نسل جوانی که این امکان دوست‌داشتنی را از دست دادند و کاری می‌کردند. خبر فیلتر شدن فیس‌بوک خبر دردناکی برای نسل جوان و رشدیافته ایران بود. واقعا این قافله به کجا می‌رود؟

                                                            محمد علی ابطحی                        

                                                         برگرفته از وب نوشت ها


 


لینک به نوشته  |   
 
  در انتخابات ........ می‌کنیم!     پنجشنبه 24 اردیبهشت1388-11:47-مجید/ح  
 

                                                  

                                                  ابراهیم رها

 

1- در انتخابات شرکت می‌کنیم:

الف) چون با چغندر، کشک و گیربکس تفاوت‌های قابل مشاهده و محسوسی داریم.

ب) چون چهار سال است بعضی از اندام‌هایمان به شکل مبسوطی درد می‌کند.

ج) چون خر مخمان را گاز نگرفته از قاطر هم لگد نخورده‌ایم.

د) چون دوست نداریم رئیس جمهورمان فقط راه ونزوئلا را بلد باشد. بهتر است او را به باقی کشورها هم راه بدهند، برای جغرافیایش خوب است.



2- در انتخابات شرکت نمی‌کنیم:

الف) چون آدم عاقل از یک سوراخ، یک بار که سهل است، 1388 دفعه هم که شده گزیده می‌شود. منتهی هنوز کسی معنای لغت «آدم عاقل» را برایمان توضیح نداده است.

ب) چون زیاد تلوزیون‌های لس‌آنجلسی را می‌بینیم و ترجیح می‌دهیم لیلا فروهر، چندهزار کیلومتر آن طرف‌تر با استدلال «قر تو کمرم فراوونه» تکلیفمان را معلوم کند تا خودمان در کشور خودمان.

ج) چون از احمدی‌نژاد خوشمان می‌آید. به هر حال هر کسی نقطه ضعفی دارد!

د) چون مرض داریم!
 


3- فضای انتخاباتی کشور را داغ می‌کنیم:

الف) چون دمای انتخابات در صداوسیما صفر کلوین است.

ب) چون ما فقط وقتی تب می‌کنیم دلمان می‌آید از کنترل تلویزیون دل بکنیم و از خانه بیرون بزنیم به قصد دکتر رفتن، این وسط شاید رای هم دادیم.

ج) چون حدود 6500 سال است که ماها به شکل ژنتیک تا آمپر نچسبانیم، کاری ازمان سر نمی‌زند.

د) چون بعضی‌ها داغشو دوست دارند!



4- به میرحسین موسوی رای می‌دهیم:

الف) چون به احمدی‌نژاد رای نمی‌دهیم، این گزینه هیچ توضیحی نمی‌خواهد.

ب) چون سیاستمداری کاملا راستگوست و برعکس آقای احمدی‌نژاد است که حرف غیرراست زیاد می‌زند و ما هم گفتیم به احمدی‌نژاد رای نمی‌دهیم!

ج) چون طرفدار واقعی عدالت است و بر خلاف آقای احمدی‌نژاد عدالت بدنام‌کن نیست و شصت دفعه گفتم ما به احمدی‌نژاد رای نمی‌دهیم.

د) چون مرد برای هضم دلتنگی‌اش گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه و وسط قدم زدنش هم می‌ره به میرحسین رای می‌ده.

 


لینک به نوشته  |   
 
  گذشته..حال..آینده     یکشنبه 20 اردیبهشت1388-12:54-مجید/ح  
 

                                      

سال،سال 83 بود.سال پایانی دوران خاتمی.دوران اصلاحات با تمام فرازها و نشیب­ها و پیروزی­ها و شکستهایش رو به پایان بود و در بدنه جامعه که نه،در میان بزرگان تکاپوی انتخاب بعدی و جایگزین دولت اصلاحات به پا شده بود.

در آن میان مردی بود که امروز و فردا می­کرد و می­آیم،نمی­آیم داشت و تردید و دودلی و فضاسنجی،که بالاخره آمد و به دور دوم رفت به عنوان نفر اول،با تمام موافقان و مخالفانش که از هر دو دسته بودند.شیخی بود دلگیر از یاران دیروز و سرسخت،با وعده­ای مادی و زبانی تند و صریح و گاهی گزنده،که در شب شمارش آرا به خواب اصحاب کهف رفت و چون برخاست،دیگر نبود.

مرد دیگری بود لباس نظامی از تن کنده و در لباس خلبانی فرو رفته،با ظاهری جوان­پسند در پی جذب آرای جوانان ، که نشد.دیگری از دیار صداوسیما بود با وعده هوای تازه و حمایت اکثریت جامعه سنتی کشور در جیب،که این نیز نشد.مردی از اهالی ورزش نیز بود که هنوز هم بعد از گذشت چهار سال کسی دلیل و انگیزه آمدنش را نفهمیده است و معلوم بود که نمی­شود.آن دیگری نیز چند روزی مانده به روز سرنوشت،دریافت نمی­شود و کنار کشید.

دو نامزد دیگر نیز بودند.اولی مردی بود از ساختمان شهرداری تهران با پشتوانه چمران و دوستان،که بزرگ­ترین سابقه اجراییش استانداری استانی غربی بود و شهرداری چند ساله پایتخت.با ظاهری ساده و لباسهایی عادی و بیانی آشنا برای توده­های مردم.از مافیا می­گفت و نفت و سفره،آقازاده­ها و عدالت و فقر و بیکاری و تورم.بدون پشتوانه حزبی و تشکیلاتی،اما با پشتوانه سپاهی و بسیجی.برای اکثریت غریبه ،اما برای گروهی دوست و یاور و برای شیخی مرید سینه­چاک.در میان بهت اهل اصلاح و اطمینان سایه­ها،به دور دوم رفت.

اما حکایت نماینده اهل اصلاح،حکایت افراط بود و تفریط.حکایت جبهه دموکراسی­خواهی و حقوق بشر بود و فعالیت حزبی سازمان­یافته و از آن سو بی­توجهی به عامه مردم که از حزب و جبهه به دور،دغدغه نان شب داشتند و رای و نظرشان هم­ارزش با رای و نظر روشنفکران و اهل مطالعه و فکر.شعارهایی دهان­پرکن و وعده­هایی برای آینده­ی خواه پیروز،خواه مغلوب.آینده­ای که هیچ­گاه نیامد و نشد.توهم بی­بازگشتی و اقبال توده مردم که...نشد.

قصه ما به دور دوم رسید.جنگ،جنگ فقر و غنا،خوب و بد،خودمانی و از خودشان،ساده­زیست و کاخ­نشین ودر یک کلام حق و باطل جلوه داده شده بود.یاران و دوستان نامزد حق شده از هر ابزاری ،اخلاقی و غیر اخلاقی،پیدا و پنهان سود می­بردند تا حق­شده را به هر قیمتی ولو باطل، به کرسی بنشانند.از دیگر سو تمام اهل اصلاح از خواب توهمی بیدارشده و کشتی خواست­های حداکثری را به گل دیده،در غم فرصت سوخته و از ترس آینده­ای مبهم در کنار باطل­شده امروز ایستادند و برای آینده،گذشته­ها را فراموش کردند.اما نتیجه مشخص بود.در جامعه غیرتشکیلاتی و غیر حزبی و ناراضی از گذشته و گروهی راه تحریم گزیده و گروهی دیگر از لج یکی به تازه­وارد علاقه­مند شده،حزب و اصلاحات و چهره و آینده­نگری خیالی باطل بود.

انتخاباتی دیگر در راه است.آیا از گذشته درس گرفته­ایم؟یا در پی تکرارش هستیم؟گذشته آینه­ایست برای عبرت و درس­آموزی.برای خوب شدن و پیشرفت دمادم باید به این آینه نگریست و از آن آموخت.رفتار امروزمان،تاریخ فردای ماست.بکوشیم کاری کنیم تا در آینده شرمنده حال گذشته­شدمان نباشیم.  

 


لینک به نوشته  |   
 
  مناظره انتخاباتی     سه شنبه 15 اردیبهشت1388-11:27-مجید/ح  
 

                

 

1.راستی نظرت در مورد انتخابات ریاست جمهوری چیه؟

2.من شرکت نمی­کنم.

1.چرا؟

2.چون انتخابات آزاد نیست.فایده­ای هم نداره..

1.با قسمت اول حرفت تقریبا موافقم،اما با قسمت دوم نه.یعنی به نظرت مثلا انتخاب شدن خاتمی در 2خرداد 76 هیچ فایده­ای نداشت؟

2.چرا خب..خوب بود.فضای فکری،فرهنگی جامعه یه خرده عوض شد و پیشرفت­هایی داشتیم.اما بعدش چی؟نیمه کاره رها شد و به اینجا رسیدیم.

1.خب به نظرت چرا نیمه­کاره رها شد؟

2.دلیلش خیلی مهم نیست.به نظر من نیمه­کاره رها شدنش نشونه بی­نتیجه بودنشه...این که موندگار نشد یعنی به جایی نرسید و بی­نتیجه بود.

1.اتفاقا به نظر من بررسی دلیل نیمه­کاره موندنش خیلی مهمه..هرچند مقاومت و سنگ­اندازی بخشی از جامعه بی­تاثیر نبود اما شاید ما خودمون هم چندان بی­تقصیر نبودیم....مثلا تو 16 آذر 83 رو به خاطر میاری؟

2.سخنرانی خاتمی توی دانشگاه امیرکبیر رو میگی؟

1.آره.یادته خاتمی هو شد؟نه از طرف گروه­های فشار..از طرف خودمون که یه روزی براش هورا می­کشیدیم...چی شده بود که به اونجا رسیدیم؟به نظرت یه خرده تند نشده بودیم؟

2.تندروی؟نمی­دونم،شاید.آخه می­دونی،شاید سطح انتظارها بالا رفته بود یا خاتمی عقب کشید.نخواست بیشتر ادامه بده،یا نتونست،یا نذاشتن...

1.همیشه همه چیز رو زود می­خوایم.اگه مانعی سر راهمون قرار بگیره بعد از یه خرده سروکله زدن باهاش،یا بی­خیالش میشیم،یا سعی می­کنیم دورش بزنیم یا ناامید و افسرده ، مشغول ناله و نفرین میشیم..اصلا مثل اینکه یه جورایی فرهنگمون فرهنگ راحت­طلبی شده و نتیجه­گرایی آنی...

2.ببین شعار نده.به نظر من دیر و زودش خیلی مهم نیست..سطح و عمقش هست که اهمیت داره.سطح توقعات و عمق اصلاحات.به نظر من به جای اینکه بخوایم سطح توقعاتمون رو پایین بیاریم،بهتره عمق اصلاحات رو بیشتر کنیم تا به نتیجه­ای مطلوب­تر برسیم..

1.من نمی­گم سطح توقعات رو پایین بیاریم،میگم توقعاتمون باید زمان­بندی­شده باشه،به این معنی که مرحله به مرحله،قدم به قدم و تدریجی بخوایم بهشون برسیم..حالا تو برای اصلاحات عمقی چه پیشنهادی داری؟یعنی باید چه کنیم؟

2.ببین به نظر من یه سری از ساختارهای کلی باید عوض بشه،تغییر کنه..یه سری از اصولی که غیر قابل تغییر به نظر می­رسن...

1.احیانا منظورت انقلاب که نیست؟!

2.انقلاب؟!به هیچ وجه..درسته که منتقد وضع موجودم،اما کلیتش رو قبول دارم..خراب کردن همه چیز و اینکه بخوایم دوباره همه چیز رو از اول شروع کنیم و هرج­ومرج و احساسات­گرایی محض...اصلا خوب نیست..

1.دقیقا.منم مثل تو.پس دقیقا منظورت از اصلاحات عمقی چیه؟

2.منظورم اینه که با حفظ همین چارچوب کلی نیاز هست که بعضی از اصول به ظاهر همیشگی که توی قانون اساسی هم هستن،تغییر کنن و دموکراتیک­تر و امروزی­تر بشن..

1.خب این تغییرات چه جوری باید اتفاق بیفته؟غیر از اینه که باید از پایین و از چیزای دم دست  شروع کرد و محیط رو آماده کرد تا بشه اون تغییرات رو داد؟قدم به قدم و تدریجی؟

2.تا این قدم به قدم و تدریجی­ها بخواد به جایی برسه که عمرمون تموم شده..

1.برای " به جایی رسیدن " چه تعریفی داری؟می­خوای به کجا برسی؟

2.می­خوام توی جامعه­ای زندگی کنم که امنیت باشه،رفاه باشه،درستی باشه،دروغ نباشه،ریا و صدرنگی نباشه،دوستی باشه،همه به هم احترام بذارن،تمام طرز فکرا مجال و فرصت بودن و ابراز وجود رو داشته باشن،کسی به کسی زور نگه و ...

1.خب به نظرت برای رسیدن به این مدینه فاضله باید چه کرد؟فکر می­کنی نشستن و حرف زدن و ناله و انفعال راه رسیدن به این اتوپیاست؟یا حرکت و جلو رفتن ولو قدم به قدم و یواش یواش و تدریجی؟

2.نمی­دونم،شاید حق با تو باشه...روی حرفات فکر می­کنم..

1.ممنون.بحث خوبی بود،دوست داشتب بازم ادامش می­دیم..

2.آره،حتما.اما فعلا بسه..خسته شدم!بریم یه چیزی بخوریم...

1.بریم.

 


لینک به نوشته  |   
 
  بازگشت امپراطور     شنبه 5 اردیبهشت1388-1:29-مجید/ح  
 

افشین قطبی

برای اخلاق خوشحالم،برای ادب خوشحالم ،برای احترام و متانت و دانش و تجربه خوشحالم،و برای حق...

بگذار هرچه می­خواهد بشود،بگذار با خود از پس محبوبیتش برای فردای خود و توجیه ناکارامدی امروز و دیروزشان امید بیافرینند و پل بزنند ، بگذار هرچه می­خواهد بشود،جام جهانی برویم یا نرویم،از عقب­نشینی و تسلیمشان خرسندم.از بازگشت کم­نظیر مربی فوتبال وطنی مودب و اخلاق مدار و در عین حال با دانش و باتجربه،به این ورزش بیمار و آلوده خرسندم..

8 روز از نوروز نگذشته بود که جام جهانی برای ما تمام شد،روزی که تحقیر شدیم،خواه فوتبالی بودی یا غریبه با فوتبال فرقی نمی­کرد،غمش همگانی بود و هرکس به نوعی..اما امروز آرزوی پیروزی دارم،امید فردا و تقدیر...برای افشین،برای ادب،برای اخلاق،برای ایران...

 


لینک به نوشته  |   
 
  مرد 2هزار چهره (2)     یکشنبه 23 فروردین1388-11:57-مجید/ح  
 مرد 2هزار چهره 2
پیشنهاد ساخت مرد دوهزار چهره خطرناک بود
شصتچی آن آدم مظلوم دیده شده در قسمت اول مجموعه نیست و خود او هم از این بازی و از موقعیت‌هایی که در آن می‌افتد، لذت می‌برد. در واقع این کار یک نقد 50 درصدی در رابطه با انسان و تمایلاتش به قدرت، ثروت و شهرت است و 50 درصد آن هم خود جامعه است.

....مهران مدیری درباره این سریال می افزاید: قصه و شرایطی که برای شصتچی در قسمت دوم مجموعه مرد هزار چهره اتفاق می‌افتد از لحاظ بازی و نوع کمدی به کار رفته متفاوت‌تر از گذشته است به این معنا که شصتچی آن آدم مظلوم دیده شده در قسمت اول مجموعه نیست و خود او هم از این بازی و از موقعیت‌هایی که در آن می‌افتد، لذت می‌برد و همین خودخواستگی، موقعیت‌های کمدی در داستان را به گونه‌ای دیگر پیش می‌برد.

وی درباره اینکه اشتباهی بودن شصتچی تا چه اندازه برگرفته از فضای اجتماعی است؟ می گوید: اغلب ناهنجاری‌هایی که در یک جامعه وجود دارد ـ در خانواده، در فرهنگ، در سیستم اداری و اقتصادی یک کشور ـ ناشی از ندانم‌کاری‌ها، جابه‌جایی، یا عدم تعادل است و سعی کرده‌ایم این عدم تعادل در قالب کمدی و یا در قالب یک شخصیت بیان کنیم. در واقع در مجموعه مرد هزار چهره روی این مساله متمرکز شده‌ایم که یک آدم در وسوسه‌های زندگی خود در ارتباط با اجتماع و همه پدیده‌های اطراف خود چه نقشی دارد. در بروز ناهنجاری‌ها خودش تا چه حد مقصر است یا این که جامعه تا چه اندازه در فراهم آوردن این موقعیت نقش داشته است. در واقع این کار یک نقد 50 درصدی در رابطه با انسان و تمایلاتش به قدرت، ثروت و شهرت است و 50 درصد آن هم خود جامعه است که تشخیص نمی‌دهد جای این شخص کجا است و یا این که می‌دانند اما کمک می‌کنند که این آدم در جای خودش نباشد که خود این مسأله هم یک نابهنجاری است.

مدیری ادامه می دهد: کسانی که کار کمدی می‌کنند، با خودشان، جامعه و بیننده شوخی می‌کنند! کمدی را اساساً شوخی می‌بینند و این نگاه، فاجعه است. این در حالی است که اگر به مقوله کمدی این گونه نگاه شود که چقدر جدی، مهم، تلخ و در عین حال اصلاح کننده است، نیمی از مشکلات حل خواهد شد....
                                                   
                                              برگرفته از سایت فردا
                     http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=78815
 

 

لینک به نوشته  |   
 
  مرد 2هزار چهره ( 1 )     چهارشنبه 19 فروردین1388-15:4-مجید/ح  
 

        

 

                                        نقد جامعه توسط مرد دو هزار چهره

 

در اوج اقتدار صدا و سيما و در بهترين روزهاي آغاز سال جديد، بايد مجموعه «مرد دو هزار چهره» را تنها سريال نوروزي موفق و پر اهميتي دانست که در اين ايام از تلويزيون پخش شد.

مجموعه‌اي که بايد به جرأت نيش‌دارترين و پرحرف‌ترين ساخته کارگردان محبوب و خوش نام کشورمان «مهران مديري» دانست. سريالي که همه را مي‌خنداند و به کسي توهين نمي‌کند. شعور مردم را زير سؤال نمي‌برد و در عين حال به بسياري از افکار غلط رايج، بي‌محابا مي‌تازد و البته خود را هم از گزند شکايات و اعتراضات مي‌رهاند.

پس از يک سال «مسعود شصت‌چي» که نقش اول سريال «مرد هزار چهره» بود، از زندان آزاد شده و به شيراز باز مي‌گردد. در نگاه اول، کارگردان، قسمت اول و نيمي از قسمت دوم را صرف ياد آوري کارهاي مرد هزار چهره مي‌کند. اما اولين و پراهميت‌ترين و نيش‌دار‌ترين نکته فيلم در همين بخش واقع شده است.

سؤالي که بايد از جامعه پرسيده شود، و آن سؤال اين است که «چرا وقتي مجرمي پس از آنکه توسط قانون مجازاتي برابر با جرمش را تحمل کرده، بايد در جامعه مورد تنبيه اطرافيان قرار گيرد؟» اين سوال از آن جهت که باعث رجوع دوباره مجرم به جرم مي‌شود، بسيار اهميت دارد.
 
در سريال درست به اين نکته اشاره مي‌شود: چرا در اتوبوس (هنگام بازگشت شصت‌چي از تهران به شيراز) اين همه به او بي‌احترامي مي‌شود؟ رئيس اداره مسعود شصت‌چي با چه دليلي وي را از شغلش عزل مي‌کند؟ چرا نامزد مرد هزار چهره به وي فرصتي دوباره نمي‌دهد و از او جدا مي‌شود؟ در محل زندگيش همسايگان به او توهين مي‌کنند و در خانواده به او به چشم يک فرزند از دست رفته نگاه مي‌شود.
آيا واقعاً اين مجازات‌ها مبناي قانوني دارد يا فقط چون مردم فکر مي‌کنند که او فرد خطرناکي است، بايد اين همه بلا بر سر او بياورند؟ اگر درست نگاه کنيم، هر کدام از اين رفتارها آسيب‌هايي بسيار شديد به فرد وارد مي‌کند. بيکاري، بي‌شخصيتي اجتماعي و هويت نداشتن در حريم خصوصي.

نتيجه اينکه فردي که نادانسته دست به جرمي زده بود، از سر ناچاري و اين بار دانسته، دوباره به جرم روي مي‌آورد. همانگونه که شصت‌چي رفتار کرد و به فاصله کوتاهي سوار بر جهل جامعه ابتدا شخصيت خود را در اتوبوس و هنگام سفر از شيراز به تهران، پول را با شرکت در برنامه تلويزيوني، شخصيت را با «مهران مديري» شدن و حريم خصوصي جديد خود را با «سحر زکريا» به دست آورد، هر چند مي‌دانست جرم است و هر چندتر مي‌دانست جامعه جز اين راه، او را به خود راه نمي‌دهد.

با اين تفاسير، آيا جرم جامعه کمتر از جرم مسعود شصت‌چي است؟ به راستي چه کسي بايد اين جامعه را محاکمه کند؟ جز هنرمند؟

در نگاهي ديگر مهران مديري جامعه را به چالشي ديگر مي‌کشاند: انجام کارهاي مهم توسط افراد بي‌تخصص! مسعود شصت‌چي ابتدا نقش مهران مديري را بازي مي‌کند. او اين نقش را بازي مي‌کند صرفاً براي احترام و پول، اما اطرافيانش آنچنان نادان و احمقند که فرق مهران مديري واقعي را با مهران مديري جعلي نمي‌فهمند و به او آنقدر فرصت مي‌دهند که حتي فيلم مي‌سازد و فيلمنامه را تغيير مي‌دهد.

در شخصيت دوم اين به چالش کشيدن به اوج خود مي‌رسد: مسعود شصت‌چي خلبان مي‌شود و عجبا که در خلباني هم کاملا موفق عمل مي‌کند!!! به راستي در چگونه جامعه‌اي مي‌توان به فردي اين چنين فرصتهايي داد؟ و در نقش سوم هم وي مربي فوتبال مي‌شود که خود جاي بحث و بررسي ويژه دارد.

گويي مردمي که روزها يا مسعود شصت‌چي هستند! يا اطرافيانش!، شبها نادانسته به حال و روز خود در نقش «مردي ساده دل، مهربان، ترسو، مظلوم و هم‌نوع دوست» که در اين سريال مي‌بينند مي‌خندند و از آن برائت مي‌جويند. اين يعني جهل مرکب، يعني «نمي دانند که نمي‌دانند»!

اما شخصيت سوم مسعود شصت‌چي بسيار متفاوت است. او اين بار با صراحت به جامعه ورزشي مي‌تازد و همه ارکان آن را زير سئوال مي‌برد. مديري و گروه بسيار عالي نويسندگان، ابتدا همان بي‌تخصصي اهالي فوتبال را به رخ مي‌کشند و سپس به عواملي مي‌پردازند که مخل ورزش اول کشور است.

ابتدا به مقاصد پشت پرده فوتبال نگاهي مي‌اندازند. به خريد و فروش ها، قراردادها، به تباني ها! به اخلاقيات که گمشده اصلي ورزش کشور به خصوص فوتبال است، به جرايد! و آنچنان تيز و تند و البته خنده آور در جواب خبرنگاري که از او درباره مشکل فوتبال ايران سئوال مي‌کند، مي‌گويد: "اينکه شما زياد سئوال مي‌پرسيد." و کمي اغراق آميز با حرکت هر دو دست بار تمام مسئوليت مشکلات به وجود آمده را به دوش جرايد ورزشي مي‌اندازد.

اندکي بعد هم به فساد پشت پرده جرايد مي‌پردازد. وي به سراغ بازيکنان مي‌رود و در اولين برخورد آنان را خطاب به تاجر مي‌کند تا بازيکن فوتبال! مي‌توان گفت در اين سريال در هر جمله به واقع نکته‌اي وجود دارد. و در هر رفتار... آنجا که عروسک و توپ را معاوضه مي‌کند، آنجا که 2هزار توماني در جيب روزنامه نگار مي‌گذارد، آنجا که به مش و ميزامپلي بازيکن اشاره مي‌کند و حتي آنجا که به عقده و کمبودهاي کودکي خود واکنش نشان مي‌دهد.

نقش اول مرد دو هزار چهره بر خلاف آنچه که همه تصور مي‌کنيم نه خلاف کار است و نه حتي مجرم! و چه زيبا مسعود شصت‌چي از بازپرس سئوال مي‌کند: آيا در هواپيما حرف زدن جرم است؟ آيا در برنامه تلويزيون شرکت کردن جرم است؟ آيا کنار خلبان نشستن جرم است؟ آيا فوتبال بازي کردن جرم است؟

چه طنز تلخي!!! و چه نکته اي: آيا ندانستن و نفهميدن جامعه جرم نيست؟ مهران مديري قبلا هم در مجموعه‌اي همچون شبهاي برره به وضوح به ناداني مردم جامعه اشاره کرده بود. ( البته منظور از ناداني توهين به مردم نيست. اگر نگاهي به رفتارهاي رايج بيندازيم، به آداب و عادات و رفتارهاي بسيار غلطي برخورد مي‌کنيم که بخشي از آن را بايد ناشي از جهل و ناداني مردم دانست)

به هر حال آنچه در اين مقال مي‌گنجد ابتدا تقدير و تشکر از همه کساني است که به نحوي در ساخت اين مجموعه شرکت داشتند و سپس گوشزد نکاتي چند براي يادآوري و شايد تغيير در برخي احوال، نه چونان آغاز سال، خواستن بي‌توجه «حول حالنا الي احسن الحال».

                                            برگرفته از سایت تابناک

                                     http://tabnak.ir/pages/?cid=42380

 


لینک به نوشته  |   
 
  88     شنبه 1 فروردین1388-0:15-مجید/ح  
 

                       سال گاو

نوروز فرخنده باد... 

سال نو مبارک.

با آرزوی بهترین ها برای همه...

تعطیلات خوبی داشته باشید.

 


لینک به نوشته  |   
 
  برای مرد ایران     سه شنبه 27 اسفند1387-3:22-مجید/ح  
 

               

                            مرد ایران

 

  

. . . . بار دیگر همه ما ایرانیان در برابر آزمایشی مهم قرار گرفته‌ایم، آنچه می‌تواند امید به آینده بهتر را زنده نگهدارد. حضور آگاهانه، مسؤولانه و فراگیر ملت است که هر مانعی را از پیش رو برخواهد داشت و من نیز در هر شرایطی نقش و وضع خود را جدا از نقش و وضع ملت شریف ندانسته و نمی‌دانم و در تمام دوران مسؤولیت رسمی و پس از آن ضمن تأکید بر آرمانهای والای انقلاب، همچنان در راه تقویت جامعه مدنی و تبیین گفتمان اصلاحات در متن جامعه از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهم کرد. . .

. . . . به یاری پروردگار همچنان و همواره در کنار مردم از عزت اسلامی، عظمت ایران و سربلندی ایرانی در همه حال و در همه جا در حد توان خود دفاع کرده و خواهم کرد. . .

. . . . انصراف خود را از نامزدی در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام می‌دارم، اما همچنان با همه توان با فعالیت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه‌ای از آرمانهای مردم و مسؤولیت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت. . .

. . . . وحدت و پرهیز از تشتت رأی و تصمیم برای همه کسانی که گذر از وضع فعلی و رسیدن به وضعیتی بهتر را باور دارند، امری ضروری و پاس داشت آن مقتضای خرد است. . .

. . . . بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت‌ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پایبنداند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می‌کنند. . .

 . . . . حضور در انتخابات برای پیروزی است، نه یک تفنن پرهزینه و بر این باورم که ایشان زمینه کسب آراء و انتخاب از سوی مردم را دارند، البته در صورتی که همه ما هوشیارانه و واقع بینانه عمل کنیم. . .

 . . . . آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود. . .

. . . . من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می‌کشم تا به یاری خداوند تغییر و بهبود اوضاع بهتر و کم هزینه‌تر در دسترس قرار گیرد و با این کار می‌کوشم تا امکان بهره‌برداری سوء را از کسانی که پیروزی خود را در القاء اختلاف و نیز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغییر می‌جویند بگیرم. . .

. . . . به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می‌کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می‌دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله. . .

 

                                                                                        سید محمد خاتمی

                                                                                           ۲۶  اسفند 87

 


لینک به نوشته  |