
1.راستی نظرت در مورد انتخابات ریاست جمهوری چیه؟
2.من شرکت نمیکنم.
1.چرا؟
2.چون انتخابات آزاد نیست.فایدهای هم نداره..
1.با قسمت اول حرفت تقریبا موافقم،اما با قسمت دوم نه.یعنی به نظرت مثلا انتخاب شدن خاتمی در 2خرداد 76 هیچ فایدهای نداشت؟
2.چرا خب..خوب بود.فضای فکری،فرهنگی جامعه یه خرده عوض شد و پیشرفتهایی داشتیم.اما بعدش چی؟نیمه کاره رها شد و به اینجا رسیدیم.
1.خب به نظرت چرا نیمهکاره رها شد؟
2.دلیلش خیلی مهم نیست.به نظر من نیمهکاره رها شدنش نشونه بینتیجه بودنشه...این که موندگار نشد یعنی به جایی نرسید و بینتیجه بود.
1.اتفاقا به نظر من بررسی دلیل نیمهکاره موندنش خیلی مهمه..هرچند مقاومت و سنگاندازی بخشی از جامعه بیتاثیر نبود اما شاید ما خودمون هم چندان بیتقصیر نبودیم....مثلا تو 16 آذر 83 رو به خاطر میاری؟
2.سخنرانی خاتمی توی دانشگاه امیرکبیر رو میگی؟
1.آره.یادته خاتمی هو شد؟نه از طرف گروههای فشار..از طرف خودمون که یه روزی براش هورا میکشیدیم...چی شده بود که به اونجا رسیدیم؟به نظرت یه خرده تند نشده بودیم؟
2.تندروی؟نمیدونم،شاید.آخه میدونی،شاید سطح انتظارها بالا رفته بود یا خاتمی عقب کشید.نخواست بیشتر ادامه بده،یا نتونست،یا نذاشتن...
1.همیشه همه چیز رو زود میخوایم.اگه مانعی سر راهمون قرار بگیره بعد از یه خرده سروکله زدن باهاش،یا بیخیالش میشیم،یا سعی میکنیم دورش بزنیم یا ناامید و افسرده ، مشغول ناله و نفرین میشیم..اصلا مثل اینکه یه جورایی فرهنگمون فرهنگ راحتطلبی شده و نتیجهگرایی آنی...
2.ببین شعار نده.به نظر من دیر و زودش خیلی مهم نیست..سطح و عمقش هست که اهمیت داره.سطح توقعات و عمق اصلاحات.به نظر من به جای اینکه بخوایم سطح توقعاتمون رو پایین بیاریم،بهتره عمق اصلاحات رو بیشتر کنیم تا به نتیجهای مطلوبتر برسیم..
1.من نمیگم سطح توقعات رو پایین بیاریم،میگم توقعاتمون باید زمانبندیشده باشه،به این معنی که مرحله به مرحله،قدم به قدم و تدریجی بخوایم بهشون برسیم..حالا تو برای اصلاحات عمقی چه پیشنهادی داری؟یعنی باید چه کنیم؟
2.ببین به نظر من یه سری از ساختارهای کلی باید عوض بشه،تغییر کنه..یه سری از اصولی که غیر قابل تغییر به نظر میرسن...
1.احیانا منظورت انقلاب که نیست؟!
2.انقلاب؟!به هیچ وجه..درسته که منتقد وضع موجودم،اما کلیتش رو قبول دارم..خراب کردن همه چیز و اینکه بخوایم دوباره همه چیز رو از اول شروع کنیم و هرجومرج و احساساتگرایی محض...اصلا خوب نیست..
1.دقیقا.منم مثل تو.پس دقیقا منظورت از اصلاحات عمقی چیه؟
2.منظورم اینه که با حفظ همین چارچوب کلی نیاز هست که بعضی از اصول به ظاهر همیشگی که توی قانون اساسی هم هستن،تغییر کنن و دموکراتیکتر و امروزیتر بشن..
1.خب این تغییرات چه جوری باید اتفاق بیفته؟غیر از اینه که باید از پایین و از چیزای دم دست شروع کرد و محیط رو آماده کرد تا بشه اون تغییرات رو داد؟قدم به قدم و تدریجی؟
2.تا این قدم به قدم و تدریجیها بخواد به جایی برسه که عمرمون تموم شده..
1.برای " به جایی رسیدن " چه تعریفی داری؟میخوای به کجا برسی؟
2.میخوام توی جامعهای زندگی کنم که امنیت باشه،رفاه باشه،درستی باشه،دروغ نباشه،ریا و صدرنگی نباشه،دوستی باشه،همه به هم احترام بذارن،تمام طرز فکرا مجال و فرصت بودن و ابراز وجود رو داشته باشن،کسی به کسی زور نگه و ...
1.خب به نظرت برای رسیدن به این مدینه فاضله باید چه کرد؟فکر میکنی نشستن و حرف زدن و ناله و انفعال راه رسیدن به این اتوپیاست؟یا حرکت و جلو رفتن ولو قدم به قدم و یواش یواش و تدریجی؟
2.نمیدونم،شاید حق با تو باشه...روی حرفات فکر میکنم..
1.ممنون.بحث خوبی بود،دوست داشتب بازم ادامش میدیم..
2.آره،حتما.اما فعلا بسه..خسته شدم!بریم یه چیزی بخوریم...
1.بریم.